برای خاطر نخستین گناه

 

دل‌هامان اگر گرم باشد،

تاب توانیم آورد طوفان سیل‌آسای زندگی را

که اکنون ساقه‌هایمان را می‌لرزاند

زمستان گذشته است، گل‌ها شکفته‌اند و زمان نغمه‌سرایی فرارسیدهاست...

و تو ای کبوتر من که در شکاف صخره‌ها و پشت سنگ‌ها پنهان هستی‌! بیرون بیا وبگذار صدای شیرین تو را بشنوم و صورت زیبایت را ببینم...

زیرا اکنون دیگر زمستان بهپایان رسیده است

 

                             

 

 تورابه جای همه کسانی که نشناخته‌ام دوست می‌دارم

تو رابه جای همهروزگارانی که نمی‌زیسته‌ام دوست می‌دارم

برای خاطر عطر نان گرم و برفی که آب می‌شود...

و برای خاطر نخستین گناه‌

تورابرای دوست داشتن دوست می‌دارم

تورا به جای همه کسانی که دوست نمی‌دارم دوست می‌دارم

سپیده که سربزند در این بیشه‌زار خزان زده شده...

شاید گلی بروید شبیه آنچه در بهاربوییدی پس به نام زندگی

هرگز مگو هرگز...

/ 0 نظر / 17 بازدید