من و دل

من و دل آمده بودیم به مهمانی تو

هر دو لبریز غزل غرق گل افشانی تو

دلکم عرض ادب کرد و همان گوشه نشست

من... همه محو دل و او همه حیرانی تو

 

شب شعری که به پا بود در آن صبح لطیف

برد ما را به تب خیس و غزل‌خوانی تو

من... دچار تو شدم وقتی نگاهم کردی

دل... گرفتار همان موسم بارانی تو

 

/ 1 نظر / 12 بازدید
مژده

من و دل نیز آمده ایم به دیدار تو ای عزیز [ماچ]